|
با تو این منم و با تو سرشارم از هر چه زیبایی یست
پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو بریزد
و ملال تنهایی از چشم هایم ....
ستاره خاموش من
یادت هست من از سکوتی آمدم که تو از ان سکوت مرا مرحمی شدی برای لبخند دوباره به زندگی
یادت هست من از غربت عشق امدم بدون هیچ یار و حتی عکسی از یار بر دل
یادت هست من در خشم خویش لاله های پر پر میکردم و تو باز با نگاهت مرا میبردی به مهمانی یاس
یادت هست من از خستگی ها توشه راهی جزء خلوت حرف و کلام و تاریکی ها نیاورده بودم
یادت هست من از عبور دشت پر احساس خویش جزء بی وفایی و بی تنهایی چیزی بیادگار نیاوردم
مرا میشناسی ستاره خاموش تو ای عشق ...
من همان آشنایی هستم که ساکن نم نم بارون و عابری از جنس رفتن به کوی نگاه تو
من همان جامانده آرزوهام همان راز بر دل مانده
من همان غرش بی فریاد و بی صدا من همان لحظه ان رویای سبز ...
مرا صدا کن ای عشق میدانی هجوم گل مریم مرا تشنه تو کرده از دوستت دارم های واقعی
ای ستاره خاموش ...
مرا پل بزنم تا باغ آرزوها مرا صدا کن از رویش یک ابر در انتظار گریستن
مرا زنده کن زیر اوار باران مرا نفسی دوباره بده تو بدان همیشه عطر کلام تو میپیچد در آبادی دل
تنهام ... 
طبقه بندی:
حرف دل،
|